تبليغاتX
دلتنگی های غزل





























دلتنگی های غزل

عشق در دریا غرق شدن است

بچه ها تولد فهيمه است بيايين تولد

همتون دعوتين

پاشين بيايين هم کيک داريم هم بزنو برقص


بيا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشي 

تولد تولد تولدت مبارک

همتونو دوست دارم



نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 10:8 AM توسط فهیمه| |

کاش ميشد مي تونستم با مشت بزنم توي دهن رئيسم

انقد ازش بدم مياد که حد نداره

مرديکه رواني

عقده اي

نمي دونم چرا بعضي ها به حول و قوه مستحکم پارتي به يه جا هايي که مي رسن که نه لياقت پست مديريت و نه سوادشو دارند

مرديکه تاريخ جغرافي خونده اومده مدير مني که 4 سال تموم نشستم الکترونيک و مدار و مخابرات خوندم شده

تازه زورم ميگه

اي بابا 

من که واگذارش مي کنم به خدا

همون جوابشو بده همچين که نفهمه از کجا خورده

واسه من جا نمازم آب مي کشه

اهل اعتقاد به غيبت و تهمتم خير سرش هست .بعد زير آب همه رو هم مي زنه

نکبت عوضي

آخيشششششش دلم خنک  شد يه جا حرفامو نوشتم


نوشته شده در دوشنبه 13 تیر1390ساعت 8:33 AM توسط فهیمه| |

همین احساس شیرینه

که می دونم تورو دارم

که میدونم منم هرگز

تو رو تنها نمیذارم

من این دلبستگیهارو

به یک دنیا نمیفروشم

همین بسه که میدونم

همیشه در تو میجوشم

از اینجا تا تو نزدیکه

گره خوردی به افکارم

یه روز حتی بدون تو ...

من از این فکر بیزارم

دلم میخواست تو شبهام

تو رو تا خواب میبردم

اگر تقدیر مردن بود

در آغوش تو میمردم !

من و تو تا خدا میریم

همین امروز یا فردا

بهشت ما همین لحظه است

همین جا تو همین دنیا ...!

 

نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 12:28 PM توسط فهیمه| |

 

حالا که امید بودن با تو در کنارم داره می میره

                                منم و گریه ممتد و نصف شب و دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلوم و گرفته چه جوری بشکنمش

                               بیا ببین دقیقه هایی که نیستی اونقدر دلگیره که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالی

زجـــرم میده این خـــاطرات

فکرم بی تو داغون و خسته است

کاش بره از یادم اون صـــــــــــدات

عذابم میده . . .

                                 منم این جای خالیت که بی تو هیچ وقت پر نمی شه

                                منم این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمی شه

                                منم این حال روزی که بی تو تعریفی نداره

                               منم این جسم خالی که بی تو هی نفس کم میاره

عذابم میده این جای خالیت . . .

تا خوابت و می بینم می گم شاید وقتش رسیده

بی خوابی می شینه تو چشمام مهلت نمیده

نه . . .

دوباره نیستی تو شعرام حرفی واسه گفتن ندارم

دوباره نیستی و بغض گلوم و میگیره و نفس کم میارم

حالا که امید بودن با تو در کنارم داره می میره

                                منم و گریه ممتد و نصف شب و دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلوم و گرفته چه جوری بشکنمش

                               بیا ببین دقیقه هایی که نیستی اونقدر دلگیره که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالیت


نوشته شده در چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 8:25 AM توسط فهیمه| |

 

خدا آن جاست 

در جمع عزيزترين هايت 

خدا در دستي است که به ياري مي گيري 

در قلبي است که شاد مي کني 

در لبخندي است که به لب مي نشاني 

خدا در بتکده و مسجد نيست 

گشتنت زمان را هدر مي دهد 

خدا در عطر خوش نان است 

خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني 

خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي

و دور از انسان ها جست و جو مکن 

خدا آن جا نيست


نوشته شده در دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 9:8 AM توسط فهیمه| |

بگین بباره بارون،ِ دلم هواشو کرده

بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

نه اون به من رسیدُ ، نه من به اون رسیدم

برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون

از آدما  فراری ، از عاشقا گریزون

بذار کسی نبینه ، غروره گریه هامو

بذار کسی نفهمه ، غم ِ تو خنده هامو


 

 

نوشته شده در شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت 2:49 PM توسط فهیمه| |

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنهاا


خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا


سکوت اتاق رو داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار


دوباره نمیخوام بشه باور من که نمیاد انگار

یه روز همین جا ، توی اتاقم ، یه دفعه رفت آره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم ، درو که می بست ،

میدونستم که می میرم اون عزیزم بود

نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم

نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 9:7 AM توسط فهیمه| |

سلام گلم

خيلي خيلي خوشحال شدم که تونستي گواهينامتو بگيري

مي خوام واست يه جشن کوچولو بگيرم واست کيکم خريدم

بيا

اوه اوه

دست دست دست


اوه اوه

اول بايد برقصي

قر قر قرش بده

اوه اوه

........<اينم منم کادو واست اوردم

......<<<اينم تويي




نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 11:25 AM توسط فهیمه| |

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری

چه بی تابانه تو را طلب می کنم

بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست

وفاصله تجربه یی بیهوده است

بوی پیرهنت اینجا 

 و اکنون کوه ها در فاصله سردند

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس دست تو را می جوید

وبه راه اندیشیدن یاس رج می زند

بی نجوای انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالی است  

احمد شاملو

نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 8:38 AM توسط فهیمه| |


از خودم که چه راحت بهت گفتم دوستت دارم متنفرم 

از ترسيدن متنفرم

از جمله دوستت دارم متنفرم

از عشق الکي متنفرم

من از تو متنفرم

اما عاشقتم من نمی تونم به تو فکر نکنم این حقیقت داره من در تو گرفتار شده ام

 تقاص چي رو دارم پس مي دهم

دوست داشتنو

عشقو

نمي دونم

نمي دونم

نمي دونم

.....

نوشته شده در دوشنبه 29 فروردین1390ساعت 12:52 PM توسط فهیمه| |

Design By : Night Melody